تبليغاتX
فرشته کوچولوی من

فرشته کوچولوی من

.....برای دخترم آترین به امید روزهای آینده

روزها روزهایی است که خواه یا ناخواه مثل هر روزند و چه بد!

دخترک رویاهای من این روزها با وجود تو سخت تر ولی شیرین ترنند و چه راحت است تحمل بیشتر و بیشتر این سختی...

میگویند تو را لوس میکنم! میگویم من یک مادرم و مادر یعنی بنده ای بی چون و چرا ...

میگویند زحمتی در کار نبود!!! و من در تفکر این غوطه ورم که با تو و بی تو هر لحظه و هر کجا و چه بی زحمت به گفته ایشان !!!

میگویم دوستت دارم و تو صورتت را به صورتت میفشاری آنقدر محکم که هراس دارم چشمانت آسیب ببینند...

من به تو ایمان دارم و خوب میدانم که میدانی برای من بهترین بهترینهایی ...

تو به من اعتماد داری و من این حس لطبف دست نیافتنی رو در همه لحظات با تمامی وجودم احساس میکنم و به خود میبالم

من هم به تو اعتماد دارم آیا میدانی؟؟؟؟

رزای من دخترک پاییزی همیشه سبز من فصل تولد تو و ماه تولد تو بهترین ماهها و فصل هاست و من این را نه در زمان خویش بلکه در همه فصل ها فریاد میزنم

 

پاییز را آیا برای تو آفریدند یا تو را برای پاییز؟

مهر را آیا در تو آفریدند با تو را در مهر؟؟؟

مثل همیشه تو به تنهایی برای من زیاده هستی و باعث مباهات من دخترک باهوش و خواستنی و تکرار نشدنی روزگاران من.......

 

عاشقتم

اگر تو نبودی همیشه در توهم عشق باقی میماندم و من چه خوشبختم که در عمر زود گذر خود عشق را توانستم با تمام وجود حس کنم ... زیباترین من.......

پروردگار من از تو ممنونم که به من هر آنچه نهایت میتوانست باشد هدیه کردی : فرشته رزا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

خوابم نمیبره ....

خدایا دارم دیوونه میشم دختر خوبم دلم هواتو کرده هیچ کس حس منو نمیفهمه خوابم نمیبره یعنی الان چیکار میکنی؟؟؟؟ ساعت از ۴ هم گذشت دیگه داره سحر میشه کاش پیشم بودی و تنفست میکردم نمیخوام گریه کنم اما دارم گریه میکنم دلم تنگ شده خداااااااااااااااا هبچ کس حس منو نداره دخترم منو ببخش ....... بهت احتیاج دارم نفسم

 

منو تو و خاطره ها ــــــــــــــــــــــــــ دوست دارم بی انتها

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 دی1388ساعت 3:52 قبل از ظهر  توسط عسلک  | 

مرا ببخش و دوستم داشته باش

دختر خوبم سلام

اومدم بعد از مدت ها تا برات باز هم بنویسم

هر چند هیچ امیدی ندارم روزی بتونی نوشته هام رو بخونی فکر کنم تا چند سال اینده اثری از بلاگفا نمونده باشه! هر چند بک برات ازش گرفتم ولی خببببببببب..........

داشتم میگفتم بالاخره حتی اگه بدونم این اتفاث میافته باز هم اینجا میام و تا روزی که بشه برات مینویسم

نمیدونم شابد نوشتن از تو و برای تو ارضام میکنه... نمیدونم!!!

این روزا خیلی نگران اینده هستم. میدونی دخترم من خوب میدونم که مادر ناقصی هستم . خوب میدونم که در رابطه با شما تکامل نیافتم .خوب میدونم خیلی بی طاقتی میکنم برای لذت های کودکیت

خوب میدونم که کمم حقیرم ناکاملم

اما عزیزم هر چه باشم من مادرت هستم و میمانم . منو دوست داشته باش ...

تو دختر فوق العاده ای هستی . هیچ وقت منو اذیت نکردی . هیچ وقت بی جهت گریه نکردی . بهونه های کودکانه نگرفتی و هیچ وقت در خیابون و برزن حتی لحظه ای بی قراری نکردی حتی اون روزی که از هرم گرما تو بغلم خوابت برد و عرق میریختی.......

دخترم من متاسفم

تو نشستی بی آنکه من کمکت کرده باشم روزی دیدم راه میروی بی آنکه با تو قدمی برداشته باشم

تو همیشه آروم بودی بی انکه من آرومت کرده باشم

خودت به خواب میرفتی بی آنکه لحظه ای در آغوشت بکشم

تو باعث مباهات منی

من با تو ازاولین لحظات ارامش و اسودگی رو تجربه کردم حتی از زمانی که در شکمم بودی!

آن روز ها هم ذره ای اذیتم نکردی ......

وووووووو...

من از خودم متاسفم عزیزم

مرا ببخش و دوستم داشته باش

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط عسلک  | 

دخترم باید بگویمت:

تو بهترینی برای من

و مهم تر ازهمه برای خودت ...

دوستت دارم تا بی کران ها

اینم اولین عکس ایستادنتون: 

                    

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

دلتنگیای آخرین

چیزی نمینوشتم

دلتنگ بودم

ازخودم از زمونه از همه

 

وااااااااااااااای خدای من

چرا باید دفترچه ی عشق دخترکم پر بشه از دلتنگیای من؟

مگه قرار نبود همیشه شادی باشه و شادی؟؟؟؟

چرا ذهنم درگیره هنوز؟

دخترکم روز به روز بزرگ و بزرگ تر میشه...

مادرش هر روز شکسته و شکسته تر

برادرهای من کجا هستن الان؟؟؟

کسی میدونه؟

نشونی میخواین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چشماشون مشکی بود و دلاشون سبز...

سبز

 

امروز تنها رنگ نفرت شده برای من

از همه چیز متنفرم

دخترکم تو مثل مادرت نباش!!!

اگه میخوای تو این زندون دووم بیاری....

ازت معذرت میخوام.

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

معجزه ای دوباره

سلام

چند هفته ای هست که دیگه دل و دماغی برام نمونده

حتی اینجا هم حوصله نداشتم بیام

از همه ی دوستای عزیزم که تو این مدت منو تنها نگذاشتید و تا اومدم اینجا با این همه پیغام خصوصی سورپرایزم کردید و به نوعی دلداریم دادید و فهمیدم که تنها نیستم تو این غم بزرگ تشکر میکنم...

در اولین فرصت به همتون سر میزنم ... قول میدم

فردا یعنی ۱۸ هم مرداد ماه ۱۳۸۸ خورشیدی یکی از بزرکترین معجزه های خدای مهربون قراره برای من و خانوادم دوباره اتفاق بیافته.........

میپرسید چه معجزه ای؟؟؟؟

خداوند به من این لیاقت رو داد تا من مقام خاله شدن مجدد پیدا کنم...

هوووووووووووووووووورررررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااا

پس این یعنی یه فرشته ی دیگه هم فهمید که بهشت دنیا ارزش دیدن و زندگی رو داره و تصمیم گرفت دل از همه ی خوبیای جایی که قبلا بوده بکنه و به دنیای زیبای ما وارد بشه.......................

فرشته کوچولوی نازم به جمع فرشته های زمینی خوش اومدی خالهههههههههه

 

از همه ی دوستای عزیزم خواهش میکنم برای خواهرم و فرشته ی تو راهش دعا کنن

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

سکوت

و دیگر هیچ ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

...خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

 
شنبه بود که همه شنیدیم
 
این یه آغازه
 
ندا و ندا هااااااااا
 
همین ....
 
انگار قصه ی ما با بقیه یه کمی فرق داره...
 
 
(((())))
 
 
حداقل تا آخر این 4سال دستبند سبز از درون رگ هام باز نمیشه

و اینکهاین نیز بگذرد...

 

نخواب ای حسرت سفره، گل گندم
نباش تو دالونای قصه سر درگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم داره این مردم
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

!!! و یک موفقیت بزرگ دیگر

 

**هووووووووووورااااااااااا**

بالاخره دختر خوبم شما خوب خوب خوب یاد گرفتی که خودت به تنهایی و بدون کمک بنشینییییییییید

و این یعنی یه قدم دیگه برای رسیدن به استقلال شخصی....

 

***هوووووووووورااااااااااااااااااا***


ـ مامانی خیلی خوشحاله...

 

اینم از عکسای شما: 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

!!!اینم از ادامه ی موفقیت

 

دختر خوشگلم ببخش اگه عکسا یه کوچولو بی کیفیتن آخه با موبایله شیطونکم!!! 

***فرشته کوچولوی من***

فرشته کوچولوی من

  ***فرشته کوچولوی من***

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

××عکس های پایان 6 ماهگی و شروع 7 ماهگی دخترک ناز من××

 

Image and video hosting by TinyPic

 ****

 چکاپ دخمل گلم در تاریخ ۲۰ / ۲ /۱۳۸۷  (۶ ماه و ۳ هفته)  :

 

*وزن : ۱۰ کیلو و ۶۰۰ گرم*

*قد : ۷۴ سانتی متر*

*دور سر : ۴۸ سانتی متر*

 

"ماشاله مامانی"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

عکس های نیمه ی پنج ماهگی

 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

 

 Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

.... اینم عکس مورد علاقه ی مامانی تقدیم به دخمل خوب آرومم

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

!!!یه صحنه از سخنرانی چند ثانیه ای عسلکم

 

Image and video hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

اولین برگشتن رسمی دختر خوشگلم در 5 ماهگی در تاریخ 12 فروردین 1388 خورشیدی روز 4شنبه ساعت 13:40 دقیقه

 

 

Image and video hosting by TinyPic 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

دخترم عید من باش گلم:

عيد من باش گلم !
سفره اي باش به اندازه ي عشق
هفت سيني به بلنداي دلت
و مرا دعوت كن
سر آن سفره ناب

اي تو همرنگ گلاب
دعوتم كن به شراب!
آن شرابي كه ز انفاس لب تو جاريست
و مرا مست ترين خواهد كرد

عيد من باش گلم !
تو مرا خانه تكاني كن از عشق !
كه ببارد ز دلم
جلوه ي تازه ترين عيد رخت
عيد من باش گلم ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

پرنسس کوچولوی من سلام

فرشته ی کوچولوی دنیایی من امروز اولی روزیه که بعد از وارد شدن به سال جدید برات مینویسم دوباره و دوباره از قشنگیای روزگارمون...                                                                                                                                  دخترم دوست دارم همیشه به یاد داشته باشی که عیدنوروز  برخلاف تصور عموم هیچ روز خاصی نیست..و خورشید همونطوری میتابه که همیشه میتابیدهSun

عید هم یه روزه مثل همه ی روزها. یادمه همیشه تو دوران کودکیم یه سوال داشتم اینکه چرا وقتی میخواد عید بشه از یه  هفته قبلش همه چیز سرعت میگیره ؟؟؟

چرا همه همه ی کارهایی که ۱ سال تمام درش کوتاهی کردن رو میخوان یه شبه به بهترین وجه ممکن انجام بدن؟

چرا تابستونا شهرمون بوی زباله میده ولی نزدیک عید که میشه ازکنار هر خونه ای که رد میشی فقط بوی مواد شوینده و عطر رنگ تازه و بوی نظافت هول هولکی و ...                      .به مشامت میرسه ...

 یادمه همیشه از خودم میپرسیدم چرا حتما شب عید باید یه دوش ۲-۳ ساعته    !!!گرفت ولی بقیه روزا خیلیا بوی عرقشون از یه کیلومتری هم آدمو راحت نمیزاره.

چرا باید خیلی مراقب لباسای عیدمون باشیم که یه وقت خاک نگیرن!اما تو طی سال لباسای نو مون خیلی عادی مصرف میشن ؟

یا اینکه چرا عیدا همه ی خیابونا شلوغ میشه و همه همدیگرو برای خرید میکشن اما بقیه ی روزا اینطور نیست وووووووو.... 

  یا اینکه حتی روز عید باید همه لباسای نوشون رو بپوشن و با گفتن به به به عید شده! دست به سیام و سفید نزنن                و همه ی شهر یه دفعه خلوت بشه! حتی یه داروخونه هم بازنباشه......   

 دخترم نمیخوام برات بیشتر ازاین مثال های حاشیه ای بزنم گرچه مطمئنم همین الان کاملا متوجه منظور اصلیم شدی.        دخترم ازت میخوام طوری زندگی کنی که هر روزت عید باشه...هرروزت نو اوری  و تفاوتدرش احساس بشه فقط    همین....                                                                                                                                                                         باز هم میگم اینها فقط توصیه است و تو خودت کاملا میدونی که چه کار باید بکنی من بی شک یقین دارم            

 

 

دوستت دارم تا آسمانهااااااااا 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

آخرین عکس پایانی سال 87 شما دختر خوشملم

 

 دختر خوبم در پایان 4 ماهگی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط عسلک  | 

آترین بانوی من:

 

دخترک رویاهای بی پایان من کاش میشد همیشه مثل امروزت همیشه مثل کودکیت شاد و بی پروا باشی یک انسان شاد انسانی غیر خشن هست و یک انسان غیر خشن یک انسان زنده هست  دارای شور زندگی بخش..........
همیشه دقت کرده ام وقتی از ته دل نگاهت میکنم از ته دلت نگاهم میکنی وقتی از ته دل در آغوشت میکشم از ته دلت به آغوشم میچسبی و در خواب میشی وقتی با تمام وجودم با شما صحبت میکنم خوب از نگاهت معلوم میشود با ذره ذره ی وجودت حرف هایم را میفهمی و سکوت چند دقیقه ایت نشانگر درک احساس من است .

دخترکم تو یک موجود منحصر یه فرد هستی بی شک من یقین دارم ......

همیشه در سوالی مبهوت مانده ام چرا گاهی اوقات رفتارت مانند بقیه کودکان میشود؟؟؟؟جای سوالی دارم چرا اینگونه رفتار عامه را فقط با مردم عامه داری؟؟؟؟میخواهم بدانی که من می فهمم لحظه لحظه ی ذهنت را.دوست دارم همیشه اینچنین باقی بمانی :

متفاوت و منحصر به فرد....

دوست دارم لذت زندگیت کرانه ها را بپیماید .دوست دارم هر چه دوست داری باشی ولی متفاوت از عوام مثل هم اکنونت.

همین.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط عسلک  | 

×××یه درد دل لحظه ای همیشگی با دخملم×××

 

آآآخ که چقدر دوست دارم عشقم

فقط همیییییییییییین....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

تولد چهاااااااار ماهگیییی آترین خانومی

                                    دختر خوبم الان دقایقی هست شما وارد چهار ماهگیتون شدید

هوووووووراااااااmade by Laie

 ۱ماه دیگه هم خیلی  خیلی تند و سریع گذشت...... 

 

راستی شما از دو روز پیش خیلی ناراحتی و بی تابی میکنی و این از دخمل آروم من بعیده!!!

به هر حال امیدوارم زود زود خوب بشیییی دختر نازم .....

شما این ماه یاد گرفتید تا حدودی شیشه شیرتونرو خودتون نگه دارید و  وقتی چیزی رو میخواید یا چیزی ناراحتتون میکنه به جای گریه با داد زدن اون رو بخواید!!!(عشق نازم مامانی هم عاشق همین استبداد و غرورته.... تا آخرم برای شکوفایی این غرور زیبا و سازنده و پیش برنده در وجود بی همتای شما تلاش میکنه)

فردا صبح روز یکشنبه است و شما باید واکسن چهار ماهگیتون رو بزنید من خیلی ناراحتم نکنه دختر نازم اذیت بشه اما خب نمیشه کاریش کرد دیگهههههههه....

امیدوارم همیشه شاد و پر افتخار و مغرور و بی همتا و برتر و  پیروز و سلامت باشی آترین بانوی من...

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط عسلک  | 

پایان 3 ماهگی آترین کوچولو

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

قرار ملاقات ما(من و دختر خوبم) و دوستای خوب نی نی سایتیمون

 

 سلام دختر خوشگلم امروز وقت شد تا عکسی رو که به یادگار از اولین قرارمون با دوستای خوب نی نی سایتیمون داشتیم برای یادگاری برای تو گل نازم بزارم :

Image and video hosting by TinyPic

 

جااااااااای همه دوستای خوبمون مثل روشنک جونم و نی نی تو راهش و ساره خوشمل و بقیه ی دوستان حسابی خالی بودددددد....

 

خوب حالا نوبت به معرفی رسید!!!:

از راست دوست خوشملم مامان سانی و پسمل نانازش داتیس خان - دوست نازم مامان کوچولو و نی نی تو راهیمون که اینجا تو دل مامانش امیر عرفان خان بعدشم من و شما دختر خوبم که اینجا شما تو بغل مامانی هستی و حدودا ۲ ماهتونه و در اخر هم دوست خیلی خیلی دوستداشتنی مون سبا جون که اینجا رادین کوچولوی ناز من تو دل مامانشه و چند روز بعد فرشته شد و رفت پیش بقیه فرشته ها تو آسمون و ما رو تنها گذاشت.........

 

خیلی دوست دارم دختر خوب ناز خوشمل عزیز ملوسم

 

بووووووس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

برای دخترکم که امروز ملکه ی رویاهای شیرین من است...

 

تو را نگاه میکنم  که خفته ای کنار من

پس از تمام اضطراب , عذاب و انتظار من

تو را نگاه میکنم  که دیدنی ترین توایی

و از تو حرف میزنم  که گفتنی ترین توایی

من از تو حرف میزنم  شب عاشقانه میشود

تو را ادامه میدهم  همین ترانه میشود

کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود

راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود

مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود وبس

من از تو حرف میزنم  شب عاشقانه میشود

تو را ادامه میدهم  همین ترانه میشود

تو را نگاه میکنم  که خفته ای کنار من

پس از تمام اضطراب , عذاب و انتظار من

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط عسلک  | 

!!! اینم عکسای دوماهگی دخمل کچلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

***تولد 2 ماهگیت مبارک باشه عروسکم***

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

ایشاله زنده باشی همیشه خنده باشی

تو آسمون شادی مثل پرنده باشی 

دخمل ناز هبوش خوشمل عسل آروم خانم ناناز گل دوست داشتنی پاکم

مبارکت باشه تولد 2 ماهگیت   گل ناز مامانی

عزیز دلم خوشمل خودم قربونت برم....


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط عسلک  | 

....برای بهترینم

دخترم :

شايد زندگي آن جشني نباشد كه هميشه آرزويش را داشتي؛



اما حالا كه به آن دعوت شده اي، تا مي تواني زيبا برقص ..............

دوستت دارم تا نهایت بی نهایت ها

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

!!!آترین کوچولو و نیم تنه و دامن کوتاش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

Flowerسلام مموشکمFlower

دیروز که شما ۳۵ روزت بود مامانی اولین لباس لختی

 دخملونتو تنت کرد

!!!دخمله قلطیه من دوشت دالم مامانی!!!

 smileys

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط عسلک  | 

از تولد تا یک ماهگی عسلکم

 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط عسلک  |